تبليغاتX
بهداشت روان

 

اعتیاد به اینترنت

اصطلاح نابهنجاری اعتیاد به اینترنت برای اولین بار توسط روانشناسی به نام ایوان گلدبرگ ساخته شد. دکتر گلدبرگ معتقد بود عادت به اینترنت، در موارد حاد آن می تواند همچون یک بیماری خودش را نشان دهد و در این مرحله درمان آن ضروری است حتی اگر بیمار تمایلی به آن نداشته باشد. گلدبرگ با ساختن اصطلاح اعتیاد اینترنتی عملاً نشان داد در جوامع مدرن با با بیماری فراگیری مواجهیم که هنوز عده بسیاری از آن بی خبرند و مبتلایان به آن، آن را جدی نمی گیرند. گلدبرگ در مقاله خود می نویسد: «اولین قدم برای درمان این اعتیاد روی آن است که بیمار را به بیماریش آگاه کنیم. بسیاری نمی دانند که به راستی معتاد اینترنت شده اند. آنها احساس می کنند همه چیز مطابق معمول پیش می رود و هیچ مشکلی وجود ندارد در حالی که آنها در قلب مشکلات فرو افتاده اند و وابستگی آنها روز به روز بیشتر می شود»

اما معتادان به اینترنت کیستند؟ افراد مختلف. خصوصیاتی مختلفی را برای این به اصطلاح بیماران برشمرده اند: معتادان اینترنت، روزها می خوابند و شبها بیدارند. آنها رو به روی کامپیوترشان غذا می خورند. تمام وقت به سایتهایی فکر می کنند که دیده اند یا سایتهایی که باید ببینند. کنار کامپیوتر آنها همیشه پر از قوطی های کنسرو و لیوان های کثیف است. در خواب هم انگشت هایشان مشغول تایپ کردن است و معمولاً خواب هایی با فرمتHTML  می بینند! اسامی دوستان اینترنتی شان را  راحت تر از اسامی اعضای فامیل به یاد می آورند. در کامپیوترشان تنها فایل های ذخیره شده از اینترنت دریافت کرده اند. آنها از ویروسهای کامپیوتری بیشتر از ویروس های عادی می ترسند. روی هر دکمه ای که می بینند، دابل کلیک می کنند. بیشتر در دانشگاه می مانند تا چند ساعتی از اینترنت رایگان آنجا هم سود ببرند. ترس همیشگی شان قبض تلفن است که قرار است آخر ماه پرداخت کنند. اما همیشه با دیدن تصاویر سایت ها، آن را فراموش می کنند. تعداد دوستان اینترنتی آنها بسیار بیشتر از کسانی است که رودررو دیده اند. آنها زیاد اهل مسافرت نیستند چرا که احساس می کنند نباید زیاد از کامپیوترشان دور شوند و در نهایت اینکه با همه نیازی که به کامپیوترشان دارند، کامپیوتر آنها همیشه کثیف و خاک گرفته است.

ایوان گلد برگ روانپزشکی است که به مسائل مربوط به اعتیاد پرداخته است وی به همراه یانگ چند راه را به افرادی که فکر می کنند معتاد به اینترنت شده اند یا در معرض آن هستند پیشنهاد می کند وی ابتدا می گوید که آنها باید علت الگوواعتیاد زیاد راکشف کنند .آگاه شدن از نشانه های اولیه اعتیاد  خیلی حائز اهمیّت است یک نشانه خوب مدت زمان صرف شده در جلوی کامپیوتر است ویا مدتی که صرف فکر کردن به اینترنت وفعالیتهای مربوط به آن میگردد .مرحله بعدی طبق نظر یانگ یافتن مسائل ومشکلات نا محسوس وپنهانی است باید از متهمان اعتیاد به اینترنت سئوال کرد که چه مسأله ای سبب شده كه آنها از زندگی روز مره خود فرار کنند ؟ومرحله سوم برنامه ریزی وطرح ریزی برای رفع مشکل است فرار از مشکل وپناه آوردن به اینترنت وپرداختن به آن هرگز مشکلی را حل نمی کند  سرانجام باید معتاد برای حل خود مسأله اعتیاد گام بردارد و یانگ کاهش تدریجی میزان استفاده از آن را توصیه می کند تا زمانیکه به مدت زمان معقولی برای استفاده از اینترنت دست بیابیم.

 

نکته: برای ارزیابی اینکه آیا به اینترنت اعتیاد دارید  یا نه پرسشنامه هایی هست که می توانید برای تهیه آنها با موسسه سما تماس بگیرید ( به لینکهای وبلاگ مراجعه کنید)

+ نوشته شده توسط هادیزاده در ساعت 13:30 |

سهراب سپهري از دیدگاه روانشناختی

 

تحليل زندگي سهراب از منظر روانشناختي كاري دشوار است. هر چند كه سروده هايش در دسترس است و زندگي او به وسيله افراد مختلف نقل شده و او توسط افراد گوناگوني توصيف شده است اما براي داشتن يك تحليل روانشناختي عميق نياز به اطلاعات جامعتري است. تحليل مختصر پيش رو بر اساس سروده هاي خود سهراب و شنيده ها از افراد معتبري است كه با سهراب زندگي كرده اند يا با او در ارتباط بوده اند. مهمترين ويژگي اين شنيده ها آن است كه همه افراد بر خصوصيات مثبت سهراب تمركز داشته اند و به طور معناداري از سهراب «خوب مي گويند». با در نظر گرفتن اين ويژگي كه در گفته هاي افراد مختلف به وفور ديده مي شود تحليل مختصر و کلی از سهراب سپهري ارائه مي شود که به طور قطع انعکاس دهنده تمام شخصیت سپهری نیست.

سهراب سپهری را شاعر طبیعت و امید نامیده اند. توصیف طبیعت و استفاده از مضامینی که با طبیعت گره ناگسستنی خورده اند در سراسر شعر سهراب دیده می شود. این نزدیگی و انس با طبیعت شاید ریشه در کودکی سهراب داشته باشد. سهراب کودکی خود را در باغ بزرگ اجدادی که پر از گل و گیاه و درخت بود، گذرانید و در باغی زندگی می کرد که به گفته خواهرش شمارش درختان آن کار ساده ای نبوده است. سر تاسر کودکی سهراب و خواهرو برادر هایش لبریز از بوی گلهای داوودی، شب بو، زنبق و اطلسی بوده است و انعکاس این دوران زندگی با طبیعت را می توان به وضوح در اشعار سهراب مشاهده کرد.

سهراب دوران کودکیش را با نشاط و دوست داشتنی توصیف می کند. کودکی سهراب با طبیعت آمیخته بود و ارتباط نزدیکی با آن داشته است. او در 14سالگی از یک خانه پر از درخت به خانه ای نقل مکان می کند که از هیچ گل و درختی خبری نیست. در این برهه از زمان است که ارتباط او با طبیعت کم می شود اما علاقه اش افزون می گردد. بازگشت به دوران کودکی در اغلب ابیات شعر سهراب دیده می شود و این بازگشت در اشعار او انعکاس یافته است.

باغ ما در طرف سایه دانایی بود

باغ ما جای گره خوردن احساس و گیاه     

باغ ما نقطه برخورد نگاه و قفس و آینه بود

باغ ما شاید،قوسی از دایره سبز سعادت بود

میوه کال خدا را درآن روز ،می جویدم در خواب

آب بی فلسفه می خوردم

توت بی دانش می چیدم

زندگی چیزی بود، مثل یک بارش عید، یک چنار پر سار

زندگی در آن وقت،صفی ازنور و عروسک بود

یک بغل آزادی بود، زندگی در آن وقت، حوض موسیقی بود

او در بازگشت به این دوران از روز های خوب کودکی به نیکی یاد می کند و باغ اجدادیش را به تصویر
می کشد و شادی ها، شیطنت ها و بازی ها و غم های کودکیش را در قالب اشعار لطیفش نمایش می دهد. به نظر می رسد برای سهراب دوران کودکی، دوران کم تنش و کم اضطرابی است که سهراب با بازگشت به آن دوران خوب، تلاش می کند تا به غم های احتمالی روزگار بزرگسالی کمتر مجال بروز دهد.

روایت است که سهراب برای خودش عروسکی داشت که لابلای گل های باغ پدری با آن بازی می کرد. بازی با عروسک یک پسر، معمولاً از سوی خانواده ها منع می شود و این تمایل وجود دارد که پسر با اسباب بازی های پسرانه بازی کند كه این تمايل در شكل افراطي خود منجر به کلیشه سازی جنسیتی می شود  که  گاهی مانع رشد کودک است اما این موضوع در مورد سهراب وجود نداشته و این کلیشه سازی جنسیتی در او ایجاد نشده تا روح لطیف او پرورش بیابد. این موضوع در اشعار سهراب نيز انعکاس می یابد به طوریکه در شعرهای سهراب عمدتاٌ تصاویر زنانه ای از طبیعت به تصویر کشیده می شود و این حالت تا آخرین اشعارش ادامه می یابد و در آخرین اشعارش او تلاش می کند تا از تصاویر زمخت استفاده کند. به نظر می رسد در شخصیت سهراب بر اساس نظریه یونگ دوجنسي بودن رواني شخصيت پذیرفته شده است. این موضوع یعنی پذیرش دوگانگی جنسی- روانی از گامهای مهم و از دشوارترین گامها در فرایند تفرد است که طی آن فرد دوگانگی جنسی- روانی خود را می پذیرد و ویژگیهای جنس مخالف را نیز بروز می دهد و دلیلی برای آنکه فقط مردانه یا فقط زنانه عمل کند نمی یابد. تفرد در نظریه یونگ به این معنا است که فرد بتواند استعدادهایش را پرورش دهد و به انطباق هشیاری و نا هشیاری دست یابد.

الگو برداری و همانند سازی با والدین می تواند یکی از عوامل مهم در گرایش سهراب به هنر و ادبیات و موفقیت در این زمینه باشد. پدر سهراب سپهری، همان گونه که در «صدای پای آب» خود سهراب عنوان می کند، خطی خوش داشته و با منبت کاری آشنا بوده و تار را خوب می نواخته و خوب می ساخته. مادر وی نیز اهل شعر و ادب بوده است. همیشه پس از صرف شام، کتاب خوانی دسته جمعی شروع می شد. خانواده سپهری از یک کتاب فروشی، رمان های بزرگ دنیا را قرض می گرفتند و همراه با مادر به ترتیب آنها را می خواندند. به این ترتیب کودکانی هم که می توانستند بخوانند، داستان ها را می شنیدند و لذت می بردند. حافظ خوانی و مشاعره هم کاری بود که مادر سهراب هیچ وقت از آن غفلت نمی ورزید. زندگی در خانواده ای که با هنر و ادبیات ارتباط نزدیکی داشته اند و مطالعه جزء سبک زندگی و عادتهای زندگی آنها بوده است، و دیدن اینکه مثلاً پدرش تار می نواخته یا مادرش شعر می خوانده، ممکن است در سهراب نگرشی مثبت نسبت به هنر و ادبیات ایجاد کرده باشد چرا که در کودکی چیزی خوب است که والدین به عنوان منبع قدرت آنرا انجام می دهند. ممکن است این نگرش در دوره های بعدی زندگی تعدیل شود اما این امکان نیز وجود دارد که به علایق کودک در آینده تبدیل شود. به هر حال اگر سهراب با استعداد هنری و ادبی در خانواده ای به جز خانواده خودش پرورش می یافت شاید سرنوشت دیگری در انتظارش بود و شاید این استعدادها به این شکل تجلی نمی یافت

 

                                     

از خصوصیات سهراب احساس نزدیکی و تمایل به درک احساسات دیگران و تمایل به کمک کردن به آنها ذکر شده که همه در قالب علاقه اجتماعی که از ویژگی های افراد خود شکوفا است قابل تفسیر است.

یکی از خصوصیات افراد خود شکوفا خود انگیختگی، سادگی و طبیعی بودن  آنها است. رفتار افراد خود شکوفا بی پرده، مستقیم و طبیعی است.این افراد به ندرت احساس های خود را مخفی می کنند یا نقش بازی می کنند.این ویژگی در سهراب قابل مشاهده است. نقل است که صراحت لهجه و شجاعت او را همگان قبول داشتند. او با آن که بسیار کم حرف وخجول بود، از چیزی نمی ترسید و به همین دلیل هنگامی که دانشجویان رتبه اول را به حضور شاه بردند و شاه از او نظرش را درباره نقاشی های اتاق خاتم خواست، سهراب با صراحت به او گفت که خوب نیستند. همه از پاسخ سهراب به هراس افتادند زیرا کسی قدرت انتقاد از شاه و تالارهایش را نداشت، اما پاسخ سهراب بقدری کوتاه و صریح بود که شاه  هم آن را تصدیق کرد.

خصوصیت ديگری که مزلو برای افراد خودشکوفا قائل بود تمرکز بر مشکلات خارج از خودشان است. افراد خود شکوفا احساس می کنند رسالتی دارند که نیروی خود را صرف آن می کنند و احساس عمیق تعهد می کنند وآرمان های بلند در سر دارند. این خصوصیت در اشعار شهراب انعکاس یافته است به طوریکه چنین می سراید:

...خواهم آمد گل یاسی به گدا خواهم داد

هر چه دشنام از لبها خواهم برچید

هر چه دیوار از جا خواهم برکند

پذيرش واقعيت مرگ و برخورد با آن به طوريكه ديگران به جاي آنكه به سهراب روحيه بدهند روحيه مي گرفتند نيز ويژگي روزهاي پايان عمر سهراب است. در حاليكه سهراب به بيماري سرطان مبتلا شده بود، همه تلاش مي كردند تا او چيزي از موضوع نفهمد. اما سهراب كه از موضوع با خبر شده بود در برابر در خواست مادرش براي مراجعه به پزشك براي معاينه عمومي مخالفت كرده و گفته است: « من خودم خوب مي دانم كه چه هنگام مي ميرم». از ديدگاه اصالت وجودي بزرگترين عامل اضطراب زا براي انسانها مرگ است. انسانها تلاش مي كنند تا با روشهاي مختلفي اين اضطراب را از خود دور كنند. يكي از اين روشها كه به نظر مي رسد سهراب از آن استفاده كرده است احساس كنترل بر اين پديده است. سهراب با گفتن اين جمله كه من خودم مي دانم كي مي ميرم و با ايجاد احساس كنترل و استثنايي بودن در خود موفق شده تا نگراني و اضطرابي كه مرگ غير قابل اجتناب براي هر انساني ايجاد مي كند را كاهش دهد.

در طول زندگي سهراب آن صفتي كه بارز و عيان است، خصوصياتي كه در وصف انسانهاي خود شكوفا نقل مي شود. خلاقيت، تجربه هاي عرفاني يا اوج، انسان دوستي، تمركز بر مشكلات خارج از خود همه از ويژگيهايي است كه از سهراب توسط افراد گوناگون نقل شده است. در ديدگاه يونگ به نظر مي رسد كه سهراب به يكپارچگي ناخودآگاه و خودآگاه تا حدود زيادي دست يافته و به فرآيند تفرد در طول زندگي اش نزديك شده است. شايد عدم ترس او از مرگ و پذيرش واقع بينانه آن نشان از آن باشد كه سهراب هرچند طول عمر زيادي نداشته است اما از عرض زندگي خود و دستاوردهاي آن راضي و خشنود بوده است و از ديدگاه اريكسون آنهايي كه از گذشته و دستاوردهاي زندگي خود راضي اند و به آن مي بالند در برابر پديده مرگ برخورد واقع بينانه و بدون تنشي خواهند داشت چراکه عمر رفته را بدون حاصل نمی بینند و چیزی دارند که بتوانند به آن ببالند.

 

 

 

   

+ نوشته شده توسط هادیزاده در ساعت 23:48 |

   

(( رابطه نبوغ با بیماریهای روانی حداقل از دوهزار سال پیش مورد بحث بوده است....ارسطو خلاقیت را با صرع،  مالیخولیا، و افسردگی مرتبط می سازد......موضوع نبوغ و دیوانگی قرنها ادامه یافت.....بین خلاقیت هنری و بیماریهای روانی ارتباط علمی وجود دارد))

 

 

خلاقیت در انسان یک پدیده چالش پذیر، پر تضاد و مجذوب کننده است. خلاقیت با خلقت آدمی متولد شده و طول عمری به اندازه بشریت دارد. مظاهر خلاقیت در انسان را در دستاوردهای بشر مانند ابداع صنایع، مضامین بکر ادبی، موسیقی های دلنواز و نقاشی های چشم نواز می توان جستجو کرد. البته این موضوع بدان معنا نیست که خلاقیت را فقط محدود به هنر و صنعت و ادبیات بدانیم. هر فکری که در ذهن جرقه ای ایجاد کند و منجر به عملی خرق عادت شود می تواند نمونه ای از خلاقیت باشد. خلاقیت عبارت است از اینکه فرد فکر می کند و ایده های نو و متفاوت ارائه می دهد. خلاقیت را می توان با تولید یا خلق اثری نو و متفاوت ارزیابی کرد، اما باید به خاطر داشت که هر خلاقیتی لزوماً منجر به تولید اثر قابل مشاهده نمی شود. فرد خلاق صاحب چیزی است كه انسان های عادی فاقد آن هستند و از این رو ممکن است درك بسیاری از جنبه های روانی و شخصیتی وی برای دیگر انسان ها مشكل باشد  و گاه این صفت بیش از ظرفیت وجودی و تحمل فرد شده و خطر آن وجود دارد كه انسان را در خود غرق كرده و كنترل وی را به دست گیرد.

درباره خلاقیت تعاریف و نظریه های متفاوتی ذکر شده است. خلاقیت گاهی به عنوان هدیه خدایان و گاهی نابهنجاری تلقی شده است. رابطه نبوغ با بیماریهای روانی حداقل از دوهزار سال پیش مورد بحث بوده است. ارسطو خلاقیت را با صرع،  مالیخولیا، و افسردگی مرتبط می سازد. او نوشته است که در زمینه فلسفه، سیاست، شعر و هنر افرادی که برجسته شمرده شده اند همگی تمایل به افسردگی داشته اند. یکی از نظریه های باستانی خلاقیت، آنرا به عنوان دیوانگی درنظر می گیرد. این دیدگاه، خودجوشی و غیرعقلانی بودن خلاقیت را نتیجه جنون می داند. موضوع نبوغ و دیوانگی قرنها ادامه یافت. بحث مالیخولیا در قرن 16 و 17 میلادی میان هنرمندان رواج شدیدی یافت. لمبروزو در کتاب معروف خود ( بشر نابغه ) تاکید می کند که انسان به مقتضای ساختمان زودشکن اعصاب خود، خواه ناخواه به سوی جنون سوق داده می شود و نبوغ را یک نوع جنون انسانهای خوشبخت می داند که آنان را به جای سوق دادن به بیمارستانهای روانی، به اوج شهرت و افتخار می رساند. از بررسی های رنک که دانشمندان و هنرمندان را به وسیله آزمونهای فرافکن مورد بررسی قرار داده  و همچنین مطالعه زندگی هنرمندان نامی و مشهور این نتیجه حاصل می شود که احتمالاً بین خلاقیت هنری و اختلالات روانی رابطه ای وجود دارد. برای مثال در تحقیق رنک، ارنست همینگوی، ویرجینیا ولف، هارت کرین، چاترتن، شلی و ساموئل واتسون جزء آن دسته از دانشمندان و هنرمندانی بودند که بیش از دیگران با مشکلات روانی دست و پنجه نرم کرده اند. موسیقی دانان مشهور مانند بتهوون، شوبرت و چایکوفسکی دچار افسردگی بوده اند. بررسی زندگی ادوارد مانچ نقاش مشهور آلمانی نشان می دهد که از هذیان های تعقیب و توهمات شنیداری رنج می برده است. ون گوگ نقاش مشهور نیز مبتلا به صرع و نوسانات شدید خلقی بوده است. چارلی چاپلین، کارگردان، نویسنده و هنرپیشه بزرگ جهان هم دارای نوسانات خلقی بوده است. هنری مورنو دارای اختلال شدید منیک دپرسیو بوده و سرانجام دست به خودکشی زده و مارلون براندو سالها تحت رواندرمانی بوده است.

                                            

در تحقیقی 391 مرد مشهور در علم، فلسفه، سیاست و هنر مورد ارزیابی قرار گرفتند. این افراد شامل دانشمندان و مخترعان، فلاسفه، نقاشان، مجسمه سازان و موسیقی دانان و رمان نویسها بودند. از میان آنها انحرافات شدید شخصیتی فقط در هنرمندان دیداری ( نقاش و مجسمه سازی) ونویسندگان دیده شد. افسردگی، الکلیسم و مشکلات جنسی نیز بیشتر از سایر گروهها در میان هنرمندان شایع بود. به طور کلی از 34 بازنگری پژوهشی در این زمینه بسیاری از مولفان اصرار داشته اند که بین خلاقیت و بیماریهای روانی ارتباط علمی وجود دارد

البته لازم است در ذیل این تحقیقات و تحقیقات بی شمار دیگری که انجام شده این نکات را هم درنظر گرفت:

1-   تحقیقاتی که ذکر شد به رابطه بین خلاقیت هنری و اختلالات روانی پرداخته اند. به کلمه رابطه دقت کنید. در تحقیقات وقتی ما رابطه بین دو عامل را بررسی می کنیم نمی توانیم از آن یافته رابطه علت و معلولی به دست آوریم. یعنی با تکیه بر این تحقیقات نمی توان مشخص کرد که خلاقیت اختلال روانی را ایجاد کرده یا اختلال روانی خلاقیت را. ما فقط می توانیم پیش بینی کنیم که با افزایش خلاقیت هنری احتمالاً رفتار نابهنجار یا اختلالات روانی هم افزایش می یابند.

2-   در تفسیر نتایج به دست امده از این تحقیقات درنظر گرفتن این نکته ضروری است که باید عوامل دیگری را که می توانند بر این نتایج دخالت داشته باشند مورد بررسی قرار داد. یکی از ملاکهای نابهنجاری قلت آماری است. در این ملاک افرادی که در مقایسه با جمعیت کلی در یک ویژگی به خصوص در یک نقطه بسیار بالاتر یا بسیار پایین تر از میانگین جامعه قرار می گیرند نابهنجار محسوب می شوند. از سویی گرایش به متفاوت بودن یا خاص بودن در میان هنرمندان ممکن است به شکل ناخودآگاه در پاسخ به پرسشنامه ها یا ابزارهایی که ملاک تفسیر قرار می گیرند اثر سوء گذاشته و منجر به این نتیجه شود که هنرمندان نسبت به میانگین انحراف زیادی دارند

3-   در میان مطالعات انجام شده عمدتاً به اختلالات خلقی نظیر افسردگی، اختلالات دوقطبی و نوسانات خلقی و در برخی تحقیقات به اختلال شخصیت مرزی و اسکیزوتایپی اشاره شده است. بنابراین هر بیماری یا اختلال روانی با خلاقیت در ارتباط نیست و به نظر می رسد بیشتر نوروزها با خلاقیت در ارتباط باشند تا سایکوزها1

4-   با نگاه خلاقانه و متفاوت نسبت به نتایج به دست امده از این تحقیقات می توان نتیجه استثنایی هم گرفت و آن اینکه اختلالات روانی نه تنها یک ننگ و بدنامی نیست بلکه ممکن است نشاندهنده استعداد فرد در زمینه مسائل هنری باشد و فرد مبتلا به اختلالات روانی می تواند به جای اینکه به خاطر ابتلا به این اختلالات ناراحت باشد و احساس گناه نماید مثبت تر به موضوع نگاه کند که این نگاه مثبت اثری موثر بر توانایی مقابله با بیماری ایجاد می کند.

 

                                                                                                      محمد هادی هادیزاده

 


[1] نوروزها شکل خفیف تر اختلالات روانی هستند و سایکوز ها شکل شدیدتر. ویژگی بارز سایکوزها قطع رابطه با واقعیت است

+ نوشته شده توسط هادیزاده در ساعت 23:39 |

«بهار از آغوش مطهر خداوند فرا می رسد

و قلب من نیایش میکند:

خدایا! مرا متبرک کن

تا هر روز که در راه رسیدن به تو گام بر می دارم

با تحسین و حیرت

زیبایی را بجویم که همانا سرشت توست»

 

سالی دیگر در پیش است. بهاری نو به سوی ما می آید. از شوق دیدار بهار یخ زمین سرد و مرده آب می شود  و زمین به حرکت می آید. به شادباش این فصل زیبا درختان برهنه خود را با شکوفه های سبز و صورتی می پوشانند و به رهگذران لبخند می زنند. آسمان خاکستریِ دل مرده، آبی لاجوردی را هدیه می کند و خورشید بی رمق کم سو، جانی تازه می گیرد و تلالواش را سخاوتمندانه بر زمینیان می پاشاند.

در هر پدیده ای در این طبیعت بی کران و نیمه شناخته، رازی برای انسان نهفته است. همه می دانیم که طبیعت را اولین معلم بشریت می دانند. زیربنای کشفیات مهم انسانها، از آتش تا هواپیما را طبیعت به آنسان عرضه داشته و انسان با ذهن خلاق و روح خدایی خودش به آنها شکلی خاص داده و از این موهبتهای طبیعی به نفع خودش استفاده کرده است. بهار هم به عنوان یک پدیده خارق العاده حامل پیامی است که هرسال برایمان بازمیگوید شاید یک بار به گوش دل بشنویم و به کار بندیم.

پیام بهار تحول است. تحول یک اتفاق کوچک و جزئی نیست.  تحول یک تغییر در ارکان طبیعت است. بهار دوباره زنده شدن و تولد دوباره را یادآوری می کند. طبیعت مرده و یخ زده و بی جانِ زمستان، اگر در بهار دوباره جانی تازه می گیرد و رنگین و باطراوت می شود، اگر خورشید کم سویِ ناتوان ناگهان در آسمان می درخشد و می رقصد، اگر درخت مرده ناگهان لباسی از شکوفه های سفید و صورتی بر تن می کند، اگر پرستوها آشتی می کنند و به خانه بازمیگردند، اگر زمین یخ زده سبز پوش می شود،  دلیل اش تغییر است، تحول است، درجا نزدن است.

بهار فصل ناامیدی نیست. بهار فصلی نیست که درختان، ناامید از تلاش و پویایی، به انتظار بنشینند تا روزی عوامل طبیعی دست به دست دهند و آنها را به بار بنشانند. در بهار درختان به نشانه تغییر می شکفند و با شکوفه های زیبایشان توجه کائنات را جلب می کنند. آنها به سوی باروری  حرکت میکنند و به انتظار آن نمی نشینند و بعد از کمی تحمل و تلاش سرانجام  فصل باروری از راه می رسد و شکوفه ها که حاصل تغییر درختان در بهار هستند، به بار می نشینند.

بهار فصل شکوفایی گلهاست. گلها خودشان می رویند. آنها خودشکوفایند. می رویند می شکفند و هر رزو زیبا و زیبا تر می شوند. زیبا و زیباتر. آنقدر زیبا که دیگران از وجودشان لذت می برند. گلها زیبایی همیشگی شان را مدیون خودشکوفایی خود هستند  و این خودشکوفایی مهمترین راز زیبایی ابدی است.

بهار ما انسانها فرا می رسد. بهاری که در آن نه یک خلق و نه یک رفتار که در آن نظام باورهایمان متحول می شود و اندیشه و فکرمان تطهیر می شود. امانت الهی را سری می زنیم و از غبار روزمرگی پاکش می کنیم. چشمها را به سوی طبیعت زیبا می گشاییم و زندگی دوباره ای خواهیم داشت متفاوت با آنچه دیروز داشته ایم. شاد خواهیم بود. به اصل خویش نزدیکتر می شویم و شادمانه در همان نزدیکیها منزل می گزینیم. منزلی که با باد و طوفان خراب نشود. منزلی که اگر از پای بست محکم باشد صاعقه شیطان هم نمی تواند ویرانش کند. چشمها را خواهیم شست. جور دیگر خواهیم دید. از گریه ابر با خیال خوش غنچه می خندیم و می دانیم که طبیعت بار دیگر می زاید.

 

متحول شوید. تحول راز ماندگاری است.

 

+ نوشته شده توسط هادیزاده در ساعت 0:13 |

اگر شما یک سکه داشته باشید و منهم یک سکه، و سکه هایمان را با هم مبادله کنیم، باز هرکدام یک سکه داریم اما اگر شما یک ایده داشته باشید و منهم یک ایده  و آنها را با هم مبادله کنیم، هرکدام دارای دو ایده خواهیم شد!

 

-         خیلی حالم گرفته است. یکسره احساس دلشوره و اضطراب دارم. کلافه ام بی حوصله. دست و دلم به هیچ کاری نمی ره. حتی حوصله خودم را هم ندارم. همه کارم شده اینکه یا بخوابم یا یک گوشه بغ کنم و صدام هم در نمی آد. تازه اگر هم کسی ازم بپرسه چته سرش داد می کشم که به توچه. خسته شدم نمی دونم باید چه کار کنم.

-         آخه آدم عاقل تو الآن چند ماهه که اینطوری هستی. خب چرا یک کاری نمی کنی؟

-         مثلاً می گی چه کار کنم؟

-         خب چرا به یک متخصص مراجعه نمی کنی؟ مثل یک مشاور یا روانشناس؟

-         ای بابا تو هم حرف بقیه را می زنی. مگه من دیوونه ام که برم پیش روانشناس؟ اونها خودشان از همه دیوانه ترند. می خواهند با حرف آدم را خوب کنند. اینطوری که نمی شه.

-         تو مگه تا حالا امتحان کردی؟ مگه رفتی پیش روانشناس؟

-         نه ولی خب.......... معلومه دیگه.........

 

 

این گفتگو نمونه ای از تفکر حاکم بر مردم ما درباره مشاوره و روانشناس است. هرچند به تدریج این تفکر جایگاه خود را از دست می دهد و مردم به نقش مشاوره و روانشناس در زندگی خود پی می برند، اما جالب است که بدانید بر اساس آمار مردم ایران از هر 101 باری که به رمال و فالگیر مراجعه می کنند فقط یک بار به روانشناس مراجعه می کنند. این منش می تواند دلایل زیادی داشته باشد: گاه این تصور اشتباهی که هر کس به روانشناس مراجعه می کند دیوانه است یا بیمار روانی است باعث می شود تا نوعی مقاومت در افرادی که حتی دچار اختلال نیستند، برای فرار از برچسب دیوانگی، نسبت به روانشناس ایجاد شود.

دلیل دیگر شاید خود روانشناسها باشند که نتوانسته اند آنچنان که باید و شاید نقش روانشناسی را در جامعه بشناسانند یا خدماتی که ارائه داده اند علمی و عملی نبوده و مردم آن بازخورد لازم را از مراجعه به روانشناس دریافت نکرده اند. با مراجعان زیادی برخورد داشته ام که مشاوران قبلی هیچ راهکاری را برایشان ارائه نداده و تنها با گفتن «خوب می شی، امیدت به خدا باشه،  سعی کن اینطوری باشی» و یا نصیحت کردن و قضاوت کردن درباره مراجع کارشان را به پایان برده اند. و این نه در مشاوران جوان بلکه در مشاوران بسیار پخته و باتجربه دیده شده که به جای رواندرمانی یا مشاوره، به خاله درمانی پرداخته اند. رواندرمانی چارچوب خاص خود را دارد که اگر این چارچوب رعایت شود روانشناسی کاربردی و عملی خواهد بود و متاسفانه بسیارند روانشناسانی که این چارچوب را می دانند اما رعایت نمی کنند. همچنین شاهد موارد بسیاری از اختلالات افسردگی و اضطرابی بوده ام که توسط روانپزشک سالها تحت درمان دارویی بودند و جوابی عایدشان نشده به عنوان آخرین راه حل روانشناس را انتخاب نموده و درمان شده اند. البته گاه دارو درمانی نیز لازم و مفید است اما درباره برخی از اختلالات، رواندرمانی حتی از دارو درمانی موثرتر بوده است و این یک تجربه شخصی است.

به هر حال امروزه روانشناسی چه در جامعه ما و چه در جوامع دیگر امتحان خود را پس داده و اثر آن در موفقیت افراد و بالابردن سطح زندگی مردم اثبات شده است. شاید لازم باشد که ما هم نگاه خود را نسبت به روانشناس و مشاوره تغییر دهیم و نگاه واقع بینانه تری بر این موضوع داشته باشیم. یادمان باشد که روانشناس فقط برای بیماران روانی نیست. آیا کسی که در شرف انتخاب شغل است یا کسی که در حال انتخاب همسر است، قصد انتخاب رشته تحصیلی دارد، می خواهد خودش را بهتر بشناسد، در حرفه یا درس موفق باشد، بخواهد روابط بهتری داشته باشد، بخواهد اعتماد به نفس بالاتری داشته باشد، بخواهد در تربیت فرزندانش موفق باشد به مراجعه به متخصص نیاز ندارد؟ روانشناس در زمینه های متعددی می تواند خدماتی را ارئه دهد که میتواند شما را برای موفقیت در زندگی از دیگران پیش بیندازند و شما را جلوتر از دیگران به اهدافتان برساند. آن موقعی که دیگران تازه در حال انتخاب هدف هستند شما با انتخاب صحیح به هدفتان رسیده اید.

صحت تمام این حرفها زمانی برای شما اثبات خواهد شد که خود آنرا تجربه کنید. در صورتیکه قبلا برای مسائل روحی، اضرابها، افسردگی، غمگینی، وسواس، ترسها، پیشرفت تحصیلی، پرخاشگری ها و .... به مشاور رواشناسی مراجعه نکرده اید پیشنهاد می کنم که به یک مشاور توانا و متخصص مراجعه کنید و خودتان تجربه کنید؛ که تجربه شخصی شما از هر حرف و عقیده دیگری با ارزش تر است.

 

اگر من برای شکستن درختان یک جنگل 8 ساعت وقت داشتم 6 ساعت از آنرا صرف تیز کردن تبرم می کردم. شما چطور؟

+ نوشته شده توسط هادیزاده در ساعت 19:54 |

 

از کلبه ای در دهکده کوچک جهانی و از پشت شیشه های رنگی این کلبه، از فاصله فیزیکی  که تاثيری بر نزدیکی دل من و تو ندارد؛ سلامی دارم به گرمای وجود تو، هموطن. سلامی که از سین تا میم آن سلامتی و لطافت و احترام و مهربانی  است.

 

می خواهم به شما مژده بدهم که در اين دهکده جهانی به محلی قدم گذارده اید که نه از دعواها و جدالهای سیاسی خبری هست، نه از داد و ستدهای بازاری و اقتصادی، نه از ترافیک و شلوغی خيابانها و نه از غرق شدن در افکار روزمره و روزمرگی. اینجا یک جای دنج و ساکت است برای اینکه لحظه ای فارغ از دنیای مادی و فیزیکی به « خود خودمان» بیندیشیم. ببینیم چه بوده ایم، چه هستیم و چه می خواهیم که باشیم. در کجای زندگی قرار گرفته ايم و به کجا می خواهيم برسیم. اينجا تنها جایی است که شما با هر دین و آیینی و با هر اعتقادی، همانطوری که هستید پذیرفته می شويد و تنها جایی است که در مورد شما قضاوت نمی شود. اعتقاد بر این است که خوب و بد  نسبی و ساخته ذهن آدمها است. آنچه در ذهن شما زیبا است ممکن است برای ديگری زشت باشد و برعکس. ما معتقديم که خدا زيبااست و زيبا آفرين. چطور ممکن است کسی که ذات خوب و زیبا دارد بد و زشت

بيافريند؟ شما همه زيبا، خوب و دوست داشتنی و محترم هستيد و يک روح خدایی در همه شما جریان دارد که ارزش شما را بسیار بسیار بالا می برد و البته مسئولیتتان را نيز در قبال رفتارتان بیشتر می کند. شما قادر به انجام هر کاری هستيد و نسبت به جانداران ديگر محدودیتهای بسیار کمتری داريد اگر احساس محدودیت می کنيد...... به زودی درباره اش بایکديگر حرف خواهيم زد..  

 هدف از ایجاد این وبلاگ این است که کمی بیشتر درباره خودمان بیندیشیم و خود آگاهی مان از خود را افزایش دهيم. هدف کلی ارائه راهکارهایی برای زندگی بهتر و شايسته شما است. می خواهيم کمی درباره شيوه های مختلف زندگی با يکدگر صحبت کنيم و در نهايت با اختیار کامل راه خود را انتخاب کنیم. عقيده بر اين است که انسانها حاصل انتخابهايشان هستند و بهترین انتخاب کننده به شرط اينکه انتخابهای متعدد را در اختيار داشته باشند. ما می خواهيم اين انتخابها را در اختیار يکديگر قرار دهيم. بنابراین در این وبلاگ از هر چه که به زندگی آدمها مربوط است صحبت خواهد شد.

 

اجازه دهيد یادآور شوم که اينجا من تنها حرف نخواهم زد شما هم می توانيد نظرات و ديدگاههای خود را برايم بفرستيد تا در وبلاگ به اشتراک گذاشته شود.

از شما دوستان عزيزی که قدم بر اين کلبه ساده اما به لطف خدا پربار می گذاريد خواهش می کنم مرا از نظرات خود بی نصيب نگذاريد که نظرات شما بهترین راهنما برای بالابردن کيفيت وبلاگ است.

 

در صورت نياز به مشاوره برايم پيغام بگذاريد.

 

حالا که قرار است از زندگی صحبت کنيم اجازه دهيد يک تمثیل زیبا از زندگی را با هم بخوانيم:

زندگی صحنه یکتای هنرمندی ما است

هرکسی نغمه خود خواند و از صحنه رود

صحنه پيوسته به جا است

خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

 

+ نوشته شده توسط هادیزاده در ساعت 0:39 |
خدایا

 به من توفیق تلاش در شکست، صبر در نومیدی، رفتن بی همراه، جهاد بی سلاح کار بی پاداش، فداکاری در سکوت، دین بی دنیا، مذهب بی عوام، عظمت بی نام خدمت بی نان، ایمان بی ریا، خوبی بی نمود ،گستاخی بی خامی، مناعت بی غرور عشق بی هوس، تنهایی در انبوه جمعیت، دوست داشتن بی آنکه دوستت بدارند روزی کن.

 خدایا

 به من زیستن عطا کن که در لحظه مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم و مردنی عطا فرما که بر بیهودگی اش سوگوار نباشم

+ نوشته شده توسط هادیزاده در ساعت 23:31 |